تا ده بشمار - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
گفت : چشمهایت را ببند و تا ده بشمار . چشمهایم را بستم و شروع کردم به شماردن . یک ،دو ، سه ، ... به ده که رسیدم دیگر هیچ وقت نتوانستم او را پیدا کنم .
زمستان - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
زمستان آمد فصل عشقهای یخ زده فصل چای داغ زیر برف فصل سیگارهایی که از غم رفتنت دود خواهند شد ...
برای بی بی گل - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
آخرین بار که دیدمش پارسال بود . همون شال سبز رنگ با طرح گلهای یاس سفید زیبایی را بر سرش کرده بود که دوسال پیش وقتی به دیدنش رفتم ،خریده بودم . چقدر خوشحال شدم وقتی دیدمش . در آغوشش گرفته بودم و چندب
بازهم به دیدنم بیا - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
دیشب یاد موهایت افتادم همان موهایی که بلند بودند مثل شاخه های بید میرقصیدند در باد دیشب یاد چشمانت افتادم همان چشمهایی که مثل دو قطره شبنم می درخشیدند در نور آفتاب دیشب یاد تو افتادم مثل هر شب که در رویاهایم قدم می زدی
تو نباشی وقتی تو نیستی... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
و سالها بعد باز هم با شنیدن نامت بر خود خواهم لرزید می ترسم باز هم به پشتم نگاه کنم و باز تو نباشی...
شعر نوشت - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
اولین بار نام "آبا عابدین "را از تو شنیدم و بعدها فهمیدم شاعر قابلی هم هست و بازهم بعدترها فهمیدم دوست نزدیک یکی از دوستانم نیز هست . می بینی دنیا به همین اندازه کوچک و مسخره ست. آبا شعری دارد با ا
جای خالی - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
جایت خالی خواهد ماند و جای خالی ات از همه آنهایی که هستند زیباتر است ..
آخرین نوشته - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
صداي خنده ما روي پشت بام بلند ستاره ها كه قرار است عاشقت بشوند... "سید مهدی موسوی" که ستاره ها قرار است عاشقت بشوند و تو در نور ستاره ها محو خواهی شد که برای همیشه فراموش خواهی کرد و برای همیشه فراموش خواهی شد و من دیگر برای که باید بنویسم وقتی نیستی وقتی برای همیشه رفتی ... . . . نوشتن در اینجا شای...
.... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 15:22
انگار اینجوری بهتر که تو اینجا نیای همینطور که خیلی وقت بود به وبلاگم سر نزده بودی . بخاطر همین تصمیم گرفتم آدرس وبلاگ رو عوض کنم و کلا دیگه اینورا پیدات نشه .حالا شاید وبلاگ خودت رو هم ببندی . دیگه