خرید بک لینک

آخرین بار که دیدمش پارسال بود . همون شال سبز رنگ با طرح گلهای یاس سفید زیبایی را بر سرش کرده بود که دوسال پیش وقتی به دیدنش رفتم ،خریده بودم . چقدر خوشحال شدم وقتی دیدمش . در آغوشش گرفته بودم و چندبار از آن صورت چروکش بوسیده بودم .

موهایش بافته و از فرق سر جدا شده بودند . مهربان بود خیلی . حداقل با من خیلی مهربان بود. دوستش داشتم و میدانستم که او هم من را خیلی دوستم دارد .از همان بچگی این را میدانستم .

"بی بی گل " یا همان " گلی بی بی " از دنیا رفت. چند روزی حال خوبی نداشت . تقریبا همه میدانستند که دیگر لحظه های آخر زندگیش است . خیلی دوست داشتم که روزهای آخر من هم میرفتم و کنارش مینشستم و دستانش را میگرفتم .

ببخشید بی بی من همیشه دیر میرسم . ای کاش لحظه های آخر صورت چروک خورده ات را باز میبوسیدم .

مادر میگوید هنگام مرگت همان شال سبز رنگ را بر سرت کرده بودی . بی بی با اون شال خیلی زیبا میشدی . مطمئنم وقتی برای آخرین بار چشمانت را بستی خیلی زیبا شده بودی .

مادر میگوید وقتی چشمانت را میبستی دستانت در دستان مادر بود و لبخند میزدی .

بی بی میدونم که جات بهشته ...

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 15:22

صفحه بندی